گنجور

شمارهٔ ۹۵۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

کی تواند هرکس از خود عاشقی بر ساختن

لافِ مُشتاقی زدن معشوق را نشناختن

شرطِ شوقِ دوستانِ بی‌غرض دانی که چیست

نام و ننگ و مال و ملک و جسم و جان درباختن

بی‌خبر تا کی زهستی لاف دین‌داری زدن

بی‌نشان تا کی ز معنی تیغِ دعوی آختن

تا کلاهِ کبر و نازِ خواجگی ننهی ز سر

در صف عشّاق گردن کی توان افراختن

گر عزای حرص خواهی کرد در صحرای دل

یک شبیخون بایدت بر نفسِ کافر تاختن

نفس را چون شیشه‌دان و دفع همّت را چو سنگ

سنگ را در شیشه این جا واجب است انداختن

گر ز سوزِ عشق بگذارد نزاری باک نیست

شمع را کاری دگر نبود به جز بگداختن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.