گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

باد بهار می وزد از طرف نهارجان

ای که فدای آن چنان باد چنین هزار جان

ساقی عیسوی نفس چند ز انتظار بس

تا به خلاف شرع و دین نوش کنیم بیار جان

جان من است جام می خضر من و مدام من

در طلب تو برمیان بسته ام استوار جان

لایق اگرچه نیستم عاشق صادقم بلی

ور نکنم نه صادقم در طلبت هزار جان

ای دل اگر چشیده ای جرعه ی شوق بایدت

کرد چو کوهکن فدا بهر وفای یار جان

می خور و غم مخور جوی ، نیست جز این برون شوی

از پی نازنین گلی رنج مبر مخار جان

منتظران نسیه را نیست ز نقد حاصلی

صرف مکن نزاریا در سر انتظار جان

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
منبع اولیه: منبع نزاری
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.