گنجور

شمارهٔ ۹۴۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

باد بهار می وزد از طرف نهارجان

ای که فدای آن چنان باد چنین هزار جان

ساقی عیسوی نفس چند ز انتظار بس

تا به خلاف شرع و دین نوش کنیم بیار جان

جان من است جام می خضر من و مدام من

در طلب تو برمیان بسته ام استوار جان

لایق اگرچه نیستم عاشق صادقم بلی

ور نکنم نه صادقم در طلبت هزار جان

ای دل اگر چشیده ای جرعه ی شوق بایدت

کرد چو کوهکن فدا بهر وفای یار جان

می خور و غم مخور جوی ، نیست جز این برون شوی

از پی نازنین گلی رنج مبر مخار جان

منتظران نسیه را نیست ز نقد حاصلی

صرف مکن نزاریا در سر انتظار جان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام