گنجور

شمارهٔ ۹۲۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چنان آرزومندِ دیدارِ اویم

که جان می‌رسد بر لب از آرزویم

چه ها می‌رسد بر سر از دستِ هجر

به نامحرم این قصه چون باز گویم

از آن گه که محرومم از رویِ خوبش

فرو می‌رود اشکِ حسرت به رویم

شبی سدره از ژاله‌ی ارغوانی

به خون صفحه‌ی ارغوانی بشویم

اگر چه بمردم ز هجران ولیکن

عرق چین او زنده دارد به بویم

چو کحل الجواهر کشم در دو دیده

غباری گر آرند از آن خاک کویم

به جز جامِ می غم گساری ندارم

اگر چند سر در کش از عیب گویم

من و کوزه‌ی راح گو سنگ طعنه

به هم در شکن توبه‌ی چون سبویم

نزاری شکیبایی از می ندارد

زِ من کی شود باز دیرینه خویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام