گنجور

شمارهٔ ۹۲۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

آخر بمردم از غمت ای زندگانیم

دریاب اگر نه درد و دریغا جوانیم

هیچ از خدا نترسی و رحمت نمی‌کنی

بر عاجزی و بی‌کسی و ناتوانیم

هرگز نهایتی نکند سر گرانیت

هرگز به غایتی نرسد مهربانیم

سر برنگیرم از پسِ در گرز پیشِ خود

هم‌چون سگ از مقابلِ مسجد برانیم

خوش خوش بسوختم چو سپند آر چه روز و شب

با آبِ دیده بر سرِ آتش نشانیم

می‌سوزیم بر آتشِ هجران روا مدار

یک ره به خویشتن برسان گر توانیم

ترسم که در فراقِ تو ناگه اجل رسد

بازآیی و زِ خلق نیابی نشانیم

یا سعی کن که پیشِ اجل بازیابمت

یا جهد کن کزین همه غم وا رهانیم

تا کی به جان رسم زِ تو آخر نزاریا

روزی بود مگر که به جانان رسانیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام