گنجور

شمارهٔ ۹۲۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ما که دیوانگانِ مدهوشیم

عشق از مردمان نمی‌پوشیم

گرچه با عشق برنمی‌آییم

هم به نوعی که هست می‌کوشیم

در مقامات عشق می‌بازیم

در خرابات دُرد می‌نوشیم

بنده‌ی شاهدانِ خوش چشمیم

بل که هندویِ حلقه در گوشیم

هر که را دوست داشتیم برو

هر زمانی زمانه بفروشیم

گاه بینندگانِ بی‌چشمیم

کاه گویندگانِ خاموشیم

راه بی‌منزل است و می‌پوییم

بحر بی‌ساحل است و می‌جوشیم

حرفِ دیوانگان بیار که ما

سخنِ عاقلان بننیوشیم

چون نزاریِ مستِ لایعقل

واله و بی‌قرار و بی‌هوشیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام