گنجور

 
جامی

ما به یادت نشسته خاموشیم

کرده از خویشتن فراموشیم

بر سر بستر غمت شبها

محنت و درد را هم آغوشیم

در قدح دیده ایم عکس لبت

باده ناخورده رفته از هوشیم

گر به مضراب غصه نخراشی

رگ رگ ما چو چنگ نخروشیم

تا تو در گوش کرده ای حلقه

ما غلامان حلقه در گوشیم

دوش بودیم با تو دوش به دوش

زنده امشب ز لذت دوشیم

درد دردت صلا زدم دل را

گفت جامی بنوش تا نوشیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

ما که دیوانگانِ مدهوشیم

عشق از مردمان نمی‌پوشیم

گرچه با عشق برنمی‌آییم

هم به نوعی که هست می‌کوشیم

در مقامات عشق می‌بازیم

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

ما حلقه به گوش می فروشیم

ما مست و خراب و باده نوشیم

ز اسرار الست در سماعیم

وز جام بلاش در خروشیم

هر دم به هوای آتش دل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه