گنجور

شمارهٔ ۹۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ز من سرگشته در کویِ خرابات

چه می خواهند اصحابِ کرامات

ز فطرت نیست بیرون آفرینش

یکی گنگ و یکی صاحب مقالات

ندایِ لَن ترانی چون شنیدی

مکن اصرار بر طورِ مناجات

مقامِ عاشقان جایی ست بی جای

ز خود بیرون شو و رفتی به میقات

اگر عاشق نیی زفتی فسرده

وگر هستی چه می خواهی ز طامات

به دوران در میفکن خویشتن را

وگر افتاده ای هیهات هیهات

ندانم تا کی ای آسیمه سر باز

برون آیی ز دورانِ سماوات

مجاریِ دماغ ار عقل داری

بپرداز از محالات و خیالات

وگر در بندِ خویشی چاره یی کن

برون آی از خیالات و محالات

وگر بیرون شدی یک باره از خویش

شدی فی الجمله مستغرق در آن ذات

به اِلّا گر رسیدی رستی از لا

ازین جا بازدانی نفی و اثبات

نزاری زنده دل را دوست دارد

نه میّت را چون رهبان عزّی ولات

دو چشم از هرچه غیرِ اوست بربند

اگر با دوست می خواهی ملاقات

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام