گنجور

شمارهٔ ۸۰۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چو بر یادِ لبش در مسکراتم

خضر بر چشمۀ آبِ حیاتم

اگر در مسکراتم وجد باشد

وگر در وجد باشد مسکراتم

به وجهی بت پرستم زان که دایم

خیالِ او بود عزّی ولاتم

همین تا دم زنم خیلِ خیالش

فرو گیرند حالی شش جهاتم

هم از مبدایِ فطرت باز دادند

به حسنِ اهتمامِ عشق ذاتم

مگر هم عشق بردارد حجابم

که محجوب است عقلِ بی ثباتم

فرود آرد به منزل گاهِ دردم

بیندازد ز گردن سیّئاتم

وگرنه در میان بیم و امّید

که بیرون آورد زین مشکلاتم

تویی هم خود حجابِ خود نزاری

به دعوی قطره چون گوید فراتم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام