دو عالم پرتوی از نور ذاتم
جهان روشن ز خورشید صفاتم
منم عنقای قاف بی نشانی
که در هر جای و بی جای و جهاتم
من آن خورشید اوج لامکانم
که تابان از جمیع کایناتم
منم آن منبع رحمت که باشد
دو عالم زنده از بحر حیاتم
بود ظاهر برای چشم بینا
ز مرآت دو عالم عکس ذاتم
برون از وصف امکانم بباطن
بظاهر گرچه عین ممکناتم
ز اسما و صفات از فصل(و)وصلم
زروی ذات جمع هر شتاتم
برویم کافر و مؤمن کند روی
که من هم کعبه و هم سومناتم
بجز بینا نمی بیند اسیری
جمال نوربخش مبهماتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف وجود الوهی و ویژگیهای الهی پرداخته است. شاعر خود را به عنوان منبع نور و رحمت معرفی میکند که همه موجودات را زنده میسازد. او به بالاترین درجات وجود اشاره میکند و خود را به عنوان خورشید و عنقای قاف مینامد. این وجود الهی، جامع صفات و اسماء است و به همه جا و هیچ جا تعلق دارد. شاعر میگوید که تنها چشم بینا میتواند زیبایی و جمال او را درک کند و در واقع اشاره به وحدت وجود دارد که در آن، مؤمن و کافر هر دو از نور الهی بهرهمند هستند.
هوش مصنوعی: در دو جهان، نور وجود من تابان است و جهان به دلیل ویژگیهای من مانند خورشید روشن شده است.
هوش مصنوعی: من همان پرندهام که در هیچ جا و در همه جا، بدون نشان و نشانهای، حضور دارم.
هوش مصنوعی: من آن خورشید بینهایت هستم که از همه جهانها میدرخشم.
هوش مصنوعی: من منبع رحمت هستم که به خاطر وجودم، دو جهان از سرچشمه حیات زندهاند.
هوش مصنوعی: برای چشم بیدار و آگاه، به مانند آینهای است که وجود من را در دو جهان نشان میدهد.
هوش مصنوعی: من فراتر از توصیف و امکاناتم هستم، هرچند در ظاهر همچون موجودات ممکن به نظر میآیم.
هوش مصنوعی: از نامها و ویژگیها به واسطهی وصلی که با ذات دارم، تمام پراکندگیها و جداشدگیها را در خود جمع کردهام.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که من به قدری از ویژگیها و صفات مختلف برخوردارم که میتوانم هم مانند کعبه مقدس باشم و هم مانند معابد دیگر. به عبارتی، من در خود ترکیبهای گوناگونی از روحانی و دنیاوی را دارم، و نه تنها به یک دیدگاه محدود میشوم.
هوش مصنوعی: فقط کسی که بیناست میتواند زیباییهای روشنی را ببیند و دیگران در ابهام و تاریکی میمانند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پدر را گفت تا در کایناتم
بصد دل طالب آب حیاتم
چو بر یادِ لبش در مسکراتم
خضر بر چشمۀ آبِ حیاتم
اگر در مسکراتم وجد باشد
وگر در وجد باشد مسکراتم
به وجهی بت پرستم زان که دایم
[...]
براتی ده ز دیوان نجاتم
بنه مهر نبوت بر براتم
تویی سرچشمه آب حیاتم
تویی شیرین تر از آب نباتم
درین ماتم که ماتم گر ثباتم
مگر زین غم هلاک آید حیاتم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.