گنجور

 
اسیری لاهیجی

دو عالم پرتوی از نور ذاتم

جهان روشن ز خورشید صفاتم

منم عنقای قاف بی نشانی

که در هر جای و بی جای و جهاتم

من آن خورشید اوج لامکانم

که تابان از جمیع کایناتم

منم آن منبع رحمت که باشد

دو عالم زنده از بحر حیاتم

بود ظاهر برای چشم بینا

ز مرآت دو عالم عکس ذاتم

برون از وصف امکانم بباطن

بظاهر گرچه عین ممکناتم

ز اسما و صفات از فصل(و)وصلم

زروی ذات جمع هر شتاتم

برویم کافر و مؤمن کند روی

که من هم کعبه و هم سومناتم

بجز بینا نمی بیند اسیری

جمال نوربخش مبهماتم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

چو بر یادِ لبش در مسکراتم

خضر بر چشمۀ آبِ حیاتم

اگر در مسکراتم وجد باشد

وگر در وجد باشد مسکراتم

به وجهی بت پرستم زان که دایم

[...]

سیدای نسفی

تویی سرچشمه آب حیاتم

تویی شیرین تر از آب نباتم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه