گنجور

شمارهٔ ۷۶۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هیهات اگر به دستِ من استی زمامِ دل

هرگز نبردمی دگر از غصّه نامِ دل

بسیار دست و پای زدم در خلاصِ جان

رویِ خلاص نیست به حیلت ز دامِ دل

از بدوِ کون اگر غم و دل توأمان نبُد

پس بی غم از چه نیست زمانی مقام دل

بادِ صبا میانِ من و دوست محرم است

جز او به دوستان که رساند پیامِ دل

ای یادِ صبح عرضه کن از لطفِ بی دریغ

در بندگیِ حضرتِ جانان سلامِ دل

گو جایِ مهرِ توست اگر نه نکردمی

چندین مبالغت ز پیِ احترامِ دل

عمرم بدین امید به سر شد که عاقبت

روزی رسم مگر ز دهانت به کامِ دل

می بود پیش ازین و کنون می کنم غذا

از خون که تا به لب برسیده ست جامِ دل

چندین نزاریا چه خوری غصّه از رقیب

آری به روزگار کشند انتقامِ دل



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.