گنجور

شمارهٔ ۷۳۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دلی می خواهم از هر کار فارغ

زنام و ننگ و فخر و عار فارغ

مرا باید که در گلزار باشم

به گل مشغول لیک از خار فارغ

چنان فارغ ز محنتها به یک بار

که هست از محنت من یار فارغ

چو چالاکان ز خلد و دوزخ آزاد

چو ناپاکان ز نور و نار فارغ

خمار آلوده چون محتاج راح است

نمی یارد شد از خمار فارغ

عدو یک لحظه کی بوده است هرگز

ز دعوی های نا هموار فارغ

دلا گر بشنوی یک نکته از من

شوی از هفت و پنج و چار فارغ

اگر خواهی که باشی شادمانه

ز غم خوردن مرا بگذار فارغ

نزاری از بلای نفس ناقص

شود هم عاقبت یک بار فارغ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام