گنجور

شمارهٔ ۷۰۵

 
حکیم نزاری قهستانی
حکیم نزاری » غزلیات
 

کمند است آنکه افکنده‌ست بر دوش

ندانم یا نغوله بر بنا گوش

کمند افکندن زلفش نه بس بود

که بر دنبالش ابرو می کشد غوش

لبان باده فامش ناچشیده

چه معنی را ز مردم می برد هوش

برو بالا از این خوشتر ندیدم

ز یاغ کیست این سرو قبا پوش

غلام کیست آن کز زلف کرده‌ست

فلک را چون غلامان حلقه در گوش

بیا تا بی حیا در پایش افتیم

که سر بر پایِ او بهتر که بردوش

مرا با این همه کوتاه دستی

چنین سروی کجا گنجد در آغوش

همی کوشم کزو کم یادم آید

ولیکن خود نمی گردد فراموش

چنین شوریده خاطر زانم امروز

که در خلوت به خوابش دیده ام دوش

دگر بیچارگان طاقت ندارند

چو یوسف گو برو برقع فرو پوش

چو زاری در نمی گیرد نزاری

ملامت می کند منظور خاموش

برو تا بر نخیزد فتنه بنشین

چو پایت بر سر گنج است مخروش

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.