گنجور

شمارهٔ ۶۹۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

کیست شیخ الوقت تا فریاد دارم بر درش

زان که خلقی در ضلالت برد زلفِ کافرش

آن که گر یک بوسه با بادِ صبا هم ره کند

در خروش آید نباتِ مصر و شهد از شکّرش

وان که از رویِ شرف لؤلؤیِ لالا در صدف

خط به لالایی دهد با لعلِ گوهر پرورش

وان که گر بر عارضِ سیمینش اندازد نظر

سر نهد بر خّطی عنبر بویِ مشکِ اذفرش

از گلابِ عشق بِسرشته ست گویی فطرتش

وز برایِ فتنه پرورده ست گویی مادرش

گر ز من پرسد کدامین است گویم آن که عشق

در مراتب می نهد جان و جهانی دیگرش

گو بده فتوا که در وی بت پرستیدن رواست

یا بکن کوتاه دست از ملّتِ پیغمبرش

ورنه پیشِ شحنه بردارم فغان از محتسب

دادِ من بستاند از چشمانِ مستِ دل برش

ور شوم نومید ازو باید ضرورت داد خواست

بر درِ مخدوم و بنشستن مجاور بر درش

مشکلی دارم که از یرغوچیان آن شوخ را

هر که خواهد دید خواهد شد به عمدا یاورش

تا نزاری را بلایِ عشق چون آمد به سر

عاشقی سربازیی صعب است در پیران سرش

آری آری هر که عاشق نیست نزدِ اهلِ دل

جان ندارد گرچه جان می ماند اندر پیکرش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام