گنجور

شمارهٔ ۶۵۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ساقی به جان و سر که به جان دارمت سپاس

قد قامت الصلات برآمد بیار کاس

از می چه می‌هراسد می خواره محتسب

گو از حرام و فسق و ربا و زنا هراس

دل با خدای دار و به بت‌خانه راز گوی

در حشر کی خرند ز ما لابه و مکاس

تو هیچ نیستی به قیاس و همه تویی

کی آن گهی در همگی محو شد قیاس

ز اول بکوش تا نکنی پی رویّ و هم

بر راست کی روی چو شدی خود در انتکاس

هر روز آفتاب کند در نسیج و نخ

صحن جهان و شب به سرش درکشد لباس

یعنی که برحمایت من اعتماد نیست

گه برکنم ز بیخ، به ناگه نهم اساس

دنیاپرست گر به مثل هم چو سنبله

بر آسمان پرد نبرد سر ز زخم داس

منت نزاریا ز خدا واجب است و نیست

یک‌ذره خیر در سر بی‌مغز ناسپاس

بی‌ آب رز مباش که در خنبِ روزگار

خون می‌رود نه روغن ازین نیلگون خراس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام