گنجور

شمارهٔ ۶۴۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ز پندار خود رهبری بر مساز

مرو ای برادر چنین بر مجاز

اگر روی داری به روی محق

به بت‌خانه حق است کردن نماز

وگر با خود از خود بری چون مسیح

سر سوزنی از تو جویند باز

به خود ناقصی کاملی کن طلب

ز من بشنو ای بی‌خبر مُخِّ راز

مکن هیچ اضداد را تربیت

که عنبر نسازد کسی از پیاز

ز دروازهٔ شهر دنیا به خود

برون کی توانی شدن بی‌جواز

به صبح هدایت توانی رسید

به انوار روز از شب دیرباز

که من تا ز ظلمت برون آمدم

بسی روز کردم شبان دراز

نزاری به پای هوا و هوس

دویدی بسی در نشیب و فراز

کنون از تک و پوی ایمن شدی

مرو بیش ازین در پی حرص و آز

طمع بگسل و بیش از این وا مگیر

ز دامان امید دست نیاز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام