گنجور

شمارهٔ ۵۵۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

عشق چون ره بزند عقل چه تدبیر کند

مهر چون کم نشود سوز چه تقصیر کند

گم شده یوسف و یعقوب به بیت الاحزان

هم دم و هم نفس از ناله شبگیر کند

جهد کردیم و هم آخر متغیر گشتیم

آری از حکم خدا جهد چه تدبیر کند

دی دل سوخته را دیدم و پرسیدم از او

محض تحقیق همین است که تقریر کند

گفتم ای سوخته دل چیست که با ما کردی

گفت من هیچ نکردم همه تقدیر کند

رفع دیوانگی ما نتوان کرد به عقل

یا به زنجیر که نه عقل نه زنجیر کند

توبه کردیم به صدق دل یک تا محکم

نه مزور که به دل توبه ز تزویر کند

هر که را رغبت سودا چو نزاری باشد

عشق بستاند و جان بدهد و توفیر کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام