گنجور

شمارهٔ ۵۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

خیز ای غلام باده درافکن به جام ما

کز وصل توست گردش گردون غلام ما

گر لایق است چشمة خورشید را فلک

خورشید باده را فلکی کن ز جام ما

آن قاصد است باده که جان است مقصدش

جز وی به جان ما که رساند سلام ما

در بزم گه چو دست تو گردان کند قدح

گردان شود سپهر سعادت به کام ما

ما را ز عقل ما همه اندوه و آفت است

جز می ز عقل ما که کشد انتقام ما

می ده می ای غلام که از می در اوفتد

صد لذت و نشاط به راحت به دام ما

یک ره که در جهان نتوان زیستن مقیم

بی عشوه بی صواب نباشد مقام ما

نیکی کنیم و باده خوریم و عطا دهیم

تا اقتدا کنند به ما خاص و عام ما

وآنها که بد کنند نزاری چنین کند

این شعر ما بس است بدیشان پیام ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام