گنجور

شمارهٔ ۵۳۷

 
حکیم نزاری قهستانی
حکیم نزاری » غزلیات
 

مکر و تزویر به هم در بستند

به ستم توبه ما بشکستند

من به اسلام ندارم ایمان

اگر این قوم مسلمان هستند

تا ببرند سر توبه ی من

گردنی چند به هم بر بستند

گردن شیر ژیان زیر کنند

که قوی سرکش و بالادستند

نه همین قوم زمستان در کوی

از بس افراط و ورع می جستند

عیب شوریده سران می جستند

دل صاحب نظران می خستند

همه در جهل چو عالی علم اند

گر به معنی چو مقصر پستند

خویش را محتسبی ساخته اند

روز هشیار و همه شب مستند

گر در آیند به بت خانه عشق

چو نزاری همه بت بپرستند

رند و زاهد همه یکسان بینند

عارفانی که ز خود وارستند

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.