گنجور

شمارهٔ ۵۲۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ساقیا خیز که گل باز به بستان آمد

بلبل مست دگر باره به دستان آمد

می بگردان که برین تشت نگون سار فلک

دم به دم چون قدح دور تو گردان آمد

در چنین دور به بستان رو با خانه میا

تا نگویند که خود باز به زندان آمد

سبزه بر آب روان باز بدان می‌ماند

که خضر باز سوی چشمه حیوان آمد

مرده با خویش عجب نبود اگر وقت بهار

از خروشیدن مرغان سحر خوان آمد

این بخوری ست که بر مجمر عطار افتاد

یا نسیمی ست که از روضه رضوان آمد

روی کُهسار چنان است که کس پندارد

بر سرش برگ گل و لاله چو باران آمد

هر جواهر که بپرورد و نهان کرد فلک

از دل کوه مگر بر زبرِ کان آمد

بعد از این تو سپری پیش نظر قایم دار

برکش از غنچه بادام که پیکان آمد

وقت عیش است در اطراف گلستان که سحاب

راست چون طبع نزاری گهر افشان آمد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.