گنجور

شمارهٔ ۵۲۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

از این حیات چه حاصل که در فراق سرآمد

بیا که جان نزاری ز اشتیاق برآمد

سر چه داری و رایِ کجا ، که از سر رحمت

نیامدی به سرم باز و وعده ها به سر آمد

نیازمندی جانم به التقای جمالت

ز هرچه شرح توان کرد و وصف بیشتر آمد

چه ابتهال و تضرع به حق نمودم و کردم

هر اجتهاد که در وسع و طاقت بشر آمد

چه سود جهد چو دولت مساعدت ننماید

به هرچه فال زدم قرعه شیوه‌ء دگر آمد

ز عمر و عیش ندارم نه لذتی و نه ذوقی

چنین بود چو نحوست به روزگار درآمد

نظر به وجهه نکردم به روی کار چه گویم

که هرچه با سرم آمد ز آفت نظر آمد

به هرکجا که نشستم برایستاد خیالت

ز هر طرف که برفتم غم تو بر اثر آمد

گر التفات نمایی همین بس است که گفتم

بیا که جان نزاری ز اشتیاق برآمد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.