گنجور

شمارهٔ ۵۱۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هر دل که مقیم لامکان شد

در عالم امر قهرمان شد

فارغ ز قبول کفر و دین گشت

بیرون زحدود جسم و جان شد

او نیست ولی به حکم وحدت

هر چیز که اوست مطلق آن شد

در غیب سخن نمی توان گفت

وز غیب به در نمی توان شد

آنکس بدید بی بصر گشت

وآنکس که شنید بی زبان شد

سریست میان اهل باطن

کز عینِ عیان ما نهان شد

چون کرد ظهور در بطون باز

بر چشم عیان ما نهان شد

از ذات و صفات هرکه شد محو

مستغرق ذات بی نشان شد

گویند نزاریِ هوایی

از عقل بگشت و در هوان شد

دنیا به خران دهر بگذاشت

عیسی به طواف آسمان شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام