گنجور

شمارهٔ ۴۷۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

کسی که هم چو من از پیش یار بگریزد

سزا همین بودش کز دو دیده خون ریزد

غبارناکم از او ور نه بیم دشمن نیست

که مبتلای حبیب از بلا نپرهیزد

ضرورت است گرفتار عشق را که جفا

به اختیار تحمل کند نه بستیزد

نه ممکن است خلاصی به هیچ وجه آن را که

به دام زلف کمند افکنی در آویزد

کسی که ذوق مقامات عشق یابد باز

محال باشد اگر باهوس در آمیزد

محبّ صادق اگر خاک می شود ایام

ز کوی دوست به طوفانش برنینگیزد

غلام همت آنم که در وفای کسی

فرو نشیند و از نام و ننگ برخیزد

علم به کوی خرابات میزنند زین پس

نزاریی که دم از عالم صفا میزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام