گنجور

شمارهٔ ۴۶۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

آن ترک که با ما قدم از صدق و صفا زد

یاغی شد و بر یُرت گهِ عهد و وفا زد

اوّل به وفا گرم تر از برق درآمد

آخر به جفا صاعقه در خرمنِ ما زد

بُل غاغ شد از لشکرِ غم ملکِ وجودم

تا دستِ تطاول به گریبانِ جفا زد

هر آه که از سینۀ من دود برآورد

آتش ز نفس در جگرِ بادِ صبا زد

خاطر به که پیوست که ببرید ز ما مهر

در خیلِ که افتاد و سرا پرده کجا زد

گر جور کند بر من و گر تیغ زند یار

با کس نتوان گفت چرا کرد و چرا زد

بر هر چه کند دوست سخن نیست نزاری

چون می رسدش گر بزند یا بنوازد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام