گنجور

شمارهٔ ۴۵۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

زمانه عهد و وفا عاقبت ز سر گیرد

مفارقت ز میان من و تو برگیرد

مرا تو جان و جهانی و خاک بر سر دل

اگر به جای تو هرگز کسی دگر گیرد

چو دل هر آینه در کار دوست خواهد شد

چرا به هرزه کسی یار مختصر گیرد

محب صادق هم خانه بلا باشد

فدای دوست چرا از بلا حذر گیرد

به وصل دست نمی گیردم فراق حبیب

که داند آری عاقبت مگر گیرد

عجب مدار که انسان کشته زنده شود

که گر سرش برود دوستی ز سر گیرد

حذر ز مشعله عشق کز حرارت شوق

به یک شرر در و دیوار عقل در گیرد

نزاری از صدف سینه هر زمان بی دوست

چو ابر دامنِ افلاک در گهر گیرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام