گنجور

شمارهٔ ۴۵۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مرا مادر به شیرِ عشق پرورد

پدر تعلیم در دیوانگی کرد

ز تن با جان برون آید چنین شیر

ولیکن تا که را دادند و که خورد

گر آبا واسطه گرامّهات اند

ز فطرت هر کس آورد آن چه آورد

چه می خواهد ز رندان مصلحت جوی

برو گو هم به گِردِ صالحان گَرد

دماغِ هرکه برد از خاکِ ما بوی

بر آرد عشق از مغزِ سرش گرد

زنان را فرق باشد بر فسرده

اگر عاشق نمیرد کی بود مرد

تنورِ سینه ی پر آتش من

به طوفانِ ملامت کی شود سرد

ملامت گر به عیب از ما نگوید

اگر یک شب به روز آرَد درین درد

مسلمانان نمی بینید آخر

سرشکِ سرخ بر رخ ساره ی زرد

خدایا حق گزارش باد هر کو

دلِ ریشِ نزاری را نیازرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام