گنجور

شمارهٔ ۴۱۴

 
حکیم نزاری قهستانی
حکیم نزاری » غزلیات
 

هم چو من دل بری که جان دارد

کس ندانم که در جهان دارد

دل برِ من مگر همه جان است

نه چو انسان که جسم و جان دارد

چشم او گر نه سر به سر شوخ است

پس چرا هم چو روح آن دارد

باده و انگبین و آبِ حیات

هر سه اندر یکی مکان دارد

ور نداری ز من قبول آنک

کوثر اندر لب و دهان دارد

به حقیقت اگر بگویم راست

صفت و صورتِ جنان دارد

سخت بد خوست با نکورویی

راستی عادتی چنان دارد

چون نزاری هزار مملوکش

سرِ خدمت بر آستان دارد

هر چه در چشمِ پاک بازآید

تا به جان جمله در میان دارد

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.