گنجور

شمارهٔ ۴۰۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دیر شد تا ز ما نکردی یاد

طرفه رسمی نهاده ای بنیاد

الله الله نمی کنی تقصیر

آفرین آفرین مبارک باد

توبه توبه ز یار بی آزارم

آوخ آوخ ز یار سست نهاد

آب سر می زنم بر آتش دل

خاک بر سر همی کنم چون باد

بر شکستی و عهد بشکستی

چه توان گفت چشم بد مرساد

با تو باری به باد بر دادم

جان شیرین به هرزه چون فرهاد

تا دگر عاشقان چگونه رهند

از جفای تو ظالم بیداد

کژ نشین راستگوی تا کی و کی؟

از تو بودیم یک نفس دل شاد

چند خون ریزی از خدای بترس

به تو جبریل وحی نفرستاد؟

عاشقان را به غمزه ی جادو

چشم بربسته ای زهی استاد

تا ترا لا اله الا الله

ای نزاری چه چشم زخم افتاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام