گنجور

شمارهٔ ۳۹۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

کجا رفتی بیا ای سرو آزاد

که رحمت بر چنان بالا و بر باد

به طلعت از تو غیرت برده خورشید

به قامت از تو حسرت خورده شمشاد

نه آزر چون رخت نقشی دگر کرد

نه مادر چون تو فرزندی دگر زاد

شبی بر ناله ی زارم ببخشای

به فریادم رس آخر چند فریاد

اگر چشمت سر ابرو ترش کرد

ز جان شیرین تری کت جان بماناد

از آن پایم گل آلودست در هجر

که سنگی بر گذر دارم چو فرهاد

اگر خونم بریزی سر نپیچم

ز خونی عشق بر نگرفت و ننهاد

گرفتم شاهدی خونی بریزد

توان گفتن که داد از دست بی داد

نزاری گر به زاری خاک گردد

ز کویت بر نه انگیزاندش یاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام