گنجور

شمارهٔ ۳۸۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

باده خوریم ز اول شب تا دم صباح

مستی کنیم چون شتران علم جناح

زاهد که دل به شاهد دنیا دهد کجا

در خانقه بماند و در خلوت و صلاح

با دوست بایدم که چو بی دوست هیچ نیست

آسایشی ز زندگی و راحتی ز راح

گویند می مخور که حرام است بل که خوک

بر مستحق به وقت ضرورت بود مباح

ما آب خوریم و تو خون می خوری به جهل

عین عقوبت است و گمان می بری فلاح

عهد وفا ز مردم نا کس طمع مدار

هرگز تو بوی مشک شنیدی ز مستراح

قلاّش خوان مرا نه نزاری و لایق است

این نام عاشقانه که خود کردم اصطلاح

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام