ز ایوان کاخ میکده آمد علی الصباح
مرغی گرفته نامه اقبال در جناح
مضمونش آنکه هر که نه می را مباح داشت
خونش بود به فتوی پیر مغان مباح
سرمایه فلاح چه باشد شراب لعل
یا معشر الاحبة حیوا علی الفلاح
صدر و صف نعال نباشد به بزم عشق
از هر که خواست ساقی ما کرد افتتاح
اقداح راح راحت روی تو کی شود
ان لم تکن تناولها من ید الملاح
خالی نه ایم از تو صباح و رواح هم
ای هم صباح ما ز تو فرخنده هم رواح
جامی به بزم اهل صفا می روی نخست
دل پاک کن ز وسوسه توبه و صلاح
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از صبحی در میکده سخن میگوید که مرغی نامهای خوشیمن دارد. مضمون نامه این است که هر کس که شراب را حلال نداند، خونش بر مبنای فتوی پیر مغان حلال است. شاعر به لذات شراب و عشق اشاره کرده و میگوید که در بزم عشق، مقام و رتبه مهم نیست و ساقی هر که را بخواهد، به پذیرایی فرا میخواند. او تأکید میکند که نوشیدن شربت عشق تنها از دستان ملای میتواند به دل شادابی بخشد و باید دل خود را از وسوسههای توبه و نیکی خالی کند تا بتواند به لذت عشق دست یابد.
هوش مصنوعی: صبح زود، پرندهای از ایوان کاخ میکده به پرواز درآمد و نامهی خوشبختی را در چنگال خود داشت.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هر کسی که نوشیدن شراب را مجاز ندانسته و از آن پرهیز کند، در دیدگاه پیر مغان، خونش به هدر خواهد رفت و میتواند به عنوان مجازات محسوب شود. به طور کلی، شغل و زندگی از لذتها و شادیها محروم خواهد بود.
هوش مصنوعی: در این بیت به اهمیت عشق و دوستی اشاره شده و اینکه عشق و ارتباط با دوستان، راه نجات و کامیابی انسان هستند. در واقع، نوشیدن شراب دوستی و محبت از چیزهای مهمی است که میتواند به خوشبختی و موفقیت در زندگی کمک کند.
هوش مصنوعی: در محفل عشق، توجه به مقام و جایگاه اجتماعی مهم نیست؛ هر کسی که بخواهد میتواند به عنوان ساقی، نوشیدنی را برای ما آغاز کند.
هوش مصنوعی: زمانی که به راحتی و آرامش از زیبایی تو بهرهمند نشوم، نوشیدنیهای دلپذیر چگونه میتواند به دست کسی که مهارت دارد به من برسد؟
هوش مصنوعی: ما در صبح و شام از تو خالی نیستیم، ای کسی که صبح ما را خوشحال و شام ما را خوشبخت میکنی.
هوش مصنوعی: به محفل اهل صفا و آرامش برو، اما قبل از آن خاطر خود را از تردید و فکر برگزیدگی پاک کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شبنم نشسته بر ورق گل علی الصباح
خواهی که روح تازه برآید بیار راح
جهّال نشنوند ولی ممتنع بود
جز از خواص راح طلب کردن ارتیاح
از گردن خروس صراحی بریز خون
[...]
گر مقبلی مزاح کند عیب او مکن
شغلیست آن به قاعده عقل و دین مباح
دل آیینه است کلفت جد زنگ آیینه
آن زنگ را چه امکان صیقل بود مزاح
ساقی بجام باده گلرنگ در صباح
در صحن بوستان ز کرم گفت الصلاح
تا آفتاب طلعت ساقی طلوع کرد
کردیم دیده بر رخ خورشید افتتاح
با روح او که گفت الست بربکم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.