گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

غایب نشد زمانی از خاطرم خیالت

در پیش چشم دارم آیینه جمالت

هر بامداد دیدن رویت خجسته باشد

فرخ کسی که گیرد بر خویشتن به فالت

سر بر خط ارادت داریم و دیده بر در

تا کی دهند ما‌ را پروانهٔ وصالت

دل ها نثار پایت جان ها فدای نامت

گر خون ما بریزی این نیز هم حلالت

با نقش بند اول صورت کند نیفتد

از نوک کلک قدرت یک نقطه همچو خالت

عیسی نفس نیارد با معجز دهانت

موسی نظر بدوزد از پرتو جلالت

وقتی که خشمناکی با ما عتاب می کن

بر هم‌ مزن جهانی کز ما بود ملالت

گفتم همه تو را ام خود را طلاق دادم

تا بو که محو گردم در هستی کمالت

گفتا قدم نداری تا کی دم ای نزاری

بس کن که در نگیرد با ما به قیل و قالت

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.