گنجور

شمارهٔ ۳۶۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

غایب نشد زمانی از خاطرم خیالت

در پیش چشم دارم آیینه جمالت

هر بامداد دیدن رویت خجسته باشد

فرخ کسی که گیرد بر خویشتن به فالت

سر بر خط ارادت داریم و دیده بر در

تا کی دهند ما‌ را پروانهٔ وصالت

دل ها نثار پایت جان ها فدای نامت

گر خون ما بریزی این نیز هم حلالت

با نقش بند اول صورت کند نیفتد

از نوک کلک قدرت یک نقطه همچو خالت

عیسی نفس نیارد با معجز دهانت

موسی نظر بدوزد از پرتو جلالت

وقتی که خشمناکی با ما عتاب می کن

بر هم‌ مزن جهانی کز ما بود ملالت

گفتم همه تو را ام خود را طلاق دادم

تا بو که محو گردم در هستی کمالت

گفتا قدم نداری تا کی دم ای نزاری

بس کن که در نگیرد با ما به قیل و قالت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام