گنجور

شمارهٔ ۲۹۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ما را سخنِ مولّهانه ست

تو پنداری مگر فسانه ست

گرچه سخنی رود دو وجهی

لیکن زدویی یکی یگانه ست

این یک به اضافت است و کثرت

وآن یک بنگر موحّدانه ست

عقل ار چه مقدّم است لیکن

او نیز مسخّرِ زمانه ست

بشنو که مدارِ عشق بر چیست

وین موعظه یی محقّقانه ست

بر نقطۀ امرو نقطۀ جان

بر مرکزِ عمرِ جاودانه ست

بحری متغیّرست و دروی

نه عمق پدید و نه کرانه ست

در آرزویِ لب و کناری

یک نکته عجب درین میانه ست

هان تا بزنیم دست و پایی

تا خود چه یقین درین گمانه ست

عشق است و می و می و نزاری

دیگر همه حیلت و بهانه ست

هر جا که زمرحلی برفتیم

منزل گه ما شراب خانه ست

در سایۀ قصرِ او نشستیم

هر مرغ مقیمِ آشیانه ست

ما لایقِ صدرِ او نباشیم

آری سر ما و آستانه ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام