گنجور

شمارهٔ ۲۲۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گوش بر آواز و چشمم بر درست

شور از آن شیرین‌زبانم در سرست

دلستان و دل‌ربای و دل‌فریب

جان فدای او که از جان خوش‌ترست

زلف شهرآشوب او تا شهره شد

شش جهات شهر پر شور و شرست

خواب چون در چشم گنجد هر که را

خار بالین است و خارا بسترست

شاخ امّیدش چه برها می‌دهد

هرکه را این میوهٔ دل در برست

دشمنانم گر ملامت می‌کنند

اعتراض دوستان مشکل‌ترست

رقص چست و قامت چالاک او

راستی را رشک سروِ کشمرست

از لب شیرین شورانگیز او

بوسه‌ای چندم به غایت درخور است

چون کنم طاقت ندارم یک نظر

چشم من خفاش و روی او خورست

دانهٔ خال سیاهش بین که چون

خوش نشسته بر کنار کوثرست

هرکه بیند گوید آخر با خضر

هندویی چون در مراتب هم‌برست

پس نزاری هم بدین نسبت به دوست

ذره‌ای با آفتاب خاور است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام