گنجور

شمارهٔ ۱۸۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بتی لاغر میان فربه سرین است

که از سودای او خلقی حزین است

چه گویم از میان او که وصفش

برو ز اندیشه ی باریک بین است

قبای حسن شد بر قد او ختم

سخن در قامت او راستین است

دو چشم مست شور انگیز او را

ندانم با خردمندان چه کین است

دو دل دزدند هر دو مست و خون ریز

نه دعوی می کنم عین الیقین است

ز عکس زیور آن خرمن گل

مگر گویی ثریا خوشه چین است

دلم بنشست خوش بر طاق ابروش

چرا با جفت مردم همنشین است

بسی شیرین تر است از جان شیرین

نمی گویم شکر یا انگبین است

اگر خاک است از خاک بهشت است

وگر ماء ست از ماء معین است

حجاب زلف بر خورشید رویش

مثال کفر و دین بل کفر و دین است

رموز عاشقان هر کس ندانند

نزاری را حقیقت این چنین است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام