گنجور

شمارهٔ ۱۴۰۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هر که جگرگوشه ای دارد و جانانه ای

در نظرش مصر دان هست چو ویرانه ای

خاصه که تو دل بری شنگِ جهانی که نیست

در صدفِ روزگار همچو تو دردانه ای

مطلعِ خورشید چیست رویِ تو دیدن صباح

دولتِ آن کش بود همچو تو هم‌خانه ای

شعله ی شمعِ رخت در دلم آتش فکند

چیست به جز سوختن حاصلِ پروانه ای

لایقِ حضرت نی ام معترفم معترف

تا چه کند عاقلی صحبتِ دیوانه ای

قدرِ تو نشناختم زان برمیدی ز من

حیف بود آشنا بر درِ بیگانه ای

قصّه ی شیرین و گل حسنِ تو منسوخ کرد

چند توان گفت باز بیهده افسانه ای

غصّه ی دردِ فراق عرضه کنم پیشِ تو

گر بودم خلوتی با تو به گوشانه ای

جانِ نزاری به لب می رسد از عشقِ تو

چند کند احتمال پُر شده پیمانه ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام