گنجور

شمارهٔ ۱۴۰۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ساقیِ مجلسِ صفا چاره ی ما به چاره ای

چاره و بس که حالتی نیست جز این و چاره ای

میر خمار هر چه شد تیره ز من زمان زمان

می کشد از سپاهِ غم بر سرِ من هزاره ای

فایض می کده به ما دیر به دیر می رسد

طیره شده ست در میان کرده ز ما کناره ای

راتبه مان نمی رسد مَشرِبه مان نمی دهد

از من و روزگار من تیره شده ست پاره ای

سوخته ی صبوح را تاب رسیده بر جگر

روزِ جزا مگر شود واسطه ی کفاره ای

حَیَّ علی الصَلات من قامتِ ساقیان بود

زنده شوم چو بر شود بانگ به هر مناره ای

زهد و ورع مگر نشد هم ره خوی و طبعِ ما

مختلف اند راستی طالعِ هر ستاره ای

محتسبِ فراخ رو تنگ‌دلی چه می کند

حوصله ای فراخ تر بایدش از غراره ی

بیش مگو نزاریا از حرکاتِ ناقصی

لاشه خری کجا رسد در عقبِ سواره ای

می خورد و خورنده را می کند احتسابْ و حدّ

می زندش که که بر دلش بادزده کناره ای

هرزه سگانِ بد گمان غیبتِ ما چه می کنند

باز بگوی ساقیا چاره ی ما به چاره ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.