گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

نشسته ام مترصّد به کنج تنهایی

بدان امید که تشریف وصل فرمایی

در آرزوی دمی ام که هم دمی یابم

مگر خلاص شوم از عذاب تنهایی

زهی سعادت و دولت اگر شبی، روزی

ز در درآیی و از رخ نقاب بگشایی

ز عفو تو نه غریب است جرم بخشیدن

ز لطف تو نه بدیع است بنده بخشایی

نه خانه خانه ی خیلِ خیالِ طلعتِ توست

به فضل خود چه شود خانه گر بیارایی

اگر چنان که زمن بنده زلّتی رفته ست

به لطف باز نوازی به صلح بازآیی

نزاریا نه بر ازای حدِّ توست بگوی

تو کیستی که به هم خانگیِ او شایی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.