گنجور

شمارهٔ ۱۳۲۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

پیری‌ست مرا چو نو جوانی

در عالمِ عشق مهربانی

از غایتِ شوق هر زمانی

از جانبِ دوست ترجمانی

چون بر گویم که کیست آری

ماییم و محبتِ فلانی

کس نشناسد فلانِ ما را

نابرده ز ما به او نشانی

او ساکنِ خلوتِ خرابات

ماییم و سری و آستانی

ما سَتر به پیش برگرفتیم

تا کس نبرد به ما گمانی

خود پُر شده بود تا بدیدیم

از سَترِ صلاحِ ما جهانی

آری چه کنیم بر نزاری

ناگاه برفت امتحانی

بر شارعِ چارسویِ عشقم

خلقی به نظاره هر زمانی

از قصه ی ما چو باز دیدی

جایی نه که نیست داستانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام