گنجور

شمارهٔ ۱۳۱۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

به قاین بگذر ای باد ار توانی

زمین‌بوسی ببر آن جا که دانی

بگوی آرام جانم را که جانم

برآمد در غمت از ناتوانی

به دست باد صبح از نافه‌ی زلف

چه باشد گر به من بویی رسانی

تویی لیلی و من مجنونِ واله

تویی شیرین و من فرهاد ثانی

چو مجنونم که در اندوه لیلی

بریدم صحبت از انسی و جانی

شدم پر از غمِ دوری دریغا

که کردم در سرِ غربت جوانی

چو فرهادم که بر من تلخ کرده‌ست

فراق روی شیرین زندگانی

به حیرت می‌کنم صبری ضروری

به غیرت می‌کشم دردی نهانی

نمی‌میرد نزاری در فراقت

به شوخی می‌کند الحق گرانی

سبک روحی بود او در صفاهان

تو در قاین زهی نامهربانی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify