گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

به قاین بگذر ای باد ار توانی

زمین‌بوسی ببر آن جا که دانی

بگوی آرام جانم را که جانم

برآمد در غمت از ناتوانی

به دست باد صبح از نافه‌ی زلف

چه باشد گر به من بویی رسانی

تویی لیلی و من مجنونِ واله

تویی شیرین و من فرهاد ثانی

چو مجنونم که در اندوه لیلی

بریدم صحبت از انسی و جانی

شدم پر از غمِ دوری دریغا

که کردم در سرِ غربت جوانی

چو فرهادم که بر من تلخ کرده‌ست

فراق روی شیرین زندگانی

به حیرت می‌کنم صبری ضروری

به غیرت می‌کشم دردی نهانی

نمی‌میرد نزاری در فراقت

به شوخی می‌کند الحق گرانی

سبک روحی بود او در صفاهان

تو در قاین زهی نامهربانی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.