گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

ساقیا می بیار حالی می

که ندارم سرِ کجا که و کی

خلوتی ‌کن که عشق بپسندد

نه چو نفرت گرفته عشق از وی

دردِ مخموری مرا دانی

که نباشد علاج الا می

هیچ درمان دگر نخواهد بود

گفته‌اند آخِرُ الدَوا الکی

باز گردد به اصلِ خود هر چیز

چند گویی بس از شی ولاشی

خنب شخص من است و می جانم

زنده بی جان کجا بود رگ و پی

بر سرم کن چنان شرابی پُر

که ز پیشانیم بریزد خوی

شرحِ ماء العنب نخوانده‌ای

وِ مِن الماءِ کُلّ شِی ءِ حی

جامِ می بر کف نزاری نه

تا برآرد دمار از دمِ دی

ورقِ نام و ننگ را طی کن

تا کی از طمطراقِ حاتمِ طی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.