گنجور

شمارهٔ ۱۳۰۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ساقیا می بیار حالی می

که ندارم سرِ کجا که و کی

خلوتی ‌کن که عشق بپسندد

نه چو نفرت گرفته عشق از وی

دردِ مخموری مرا دانی

که نباشد علاج الا می

هیچ درمان دگر نخواهد بود

گفته‌اند آخِرُ الدَوا الکی

باز گردد به اصلِ خود هر چیز

چند گویی بس از شی ولاشی

خنب شخص من است و می جانم

زنده بی جان کجا بود رگ و پی

بر سرم کن چنان شرابی پُر

که ز پیشانیم بریزد خوی

شرحِ ماء العنب نخوانده‌ای

وِ مِن الماءِ کُلّ شِی ءِ حی

جامِ می بر کف نزاری نه

تا برآرد دمار از دمِ دی

ورقِ نام و ننگ را طی کن

تا کی از طمطراقِ حاتمِ طی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام