گنجور

شمارهٔ ۱۲۶۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

برخیز نگارا و برافروز چراغی

بر سوز بخوری ز پی ضعف دماغی

بفرست به خم خانه و جامی دو طلب کن

گر بایدت از روح امین ساخت اُلاغی

دانی که چه گفتم به اشارت سبک و چست

باشد مگرت این قدر ادراک بلاغی

بشتاب و مهم دان و مکن هیچ تغافل

زنهار که این حد نکنی حمل به لاغی

پس بزم بیارای و طلب کن حُرَفا را

مِن بعد که حاصل شد ازین کار فراغی

یک رنگ شو ای یار و خجالت مبر ای دوست

طاووس محال است که سازی ز کلاغی

ار صاف شوی تو به سفیدی کبوتر

هرگز نتوان برد برون گونه زاغی

می خور ثمر پند نزاری به غنیمت

چون کرد حوالت به تو آراسته باغی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام