گنجور

شمارهٔ ۱۲۳۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ترک من و آشوبِ دل خاتونِ ماه خاوری

بُغناق برگیر و بنه بر سر کلاه کافری

بر دوش زلفت چون زره بگشاده از ابرو گره

برده ز هفت اختر فره بسته قبایِ ششتری

بار و برت سیب و عنب نوشینْ دهان تریاکْ لب

وز غمزه و لب ای عجب هم جان و هم دل می‌بری

با چشمِ تنگت چون دهن گفتم بترس ای پر فتن

کز چشمِ خون‌افشانِ من هم عاقبت زخمی خوری

گفتا که هان ای دل‌شده بی‌حاصلی حاصل شده

خاک از دو چشمت گل شده کاری نداری ننگری

تلخ از لبِ شیرین سخن ناواجب است ای سروبن

تمکینِ درویشان بکن منگر به ایشان سرسری

دشمن‌صفت با دوستان بد می‌کنی نیکوست آن

سروی بتا یا بوستان ترکی نگارا یا پری

هم زاهدو هم زاهدی زان شد نزاری منزوی

آیا چه شیرین شاهدی یا رب چه چابک‌منظری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام