گنجور

شمارهٔ ۱۲۱۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چرا سر به پیوندِ ما در نیاری

مگر خود سرِ تنگ دستان نداری

نه زر در ترازو و نه زورِ بازو

نه رویی که کارم برآید به زاری

عجب این که هر دم بسوزی دلم را

هنوزم طمع می کند خاک ساری

بخندی که در گریه آیم که گُل را

بخنداند از گریه ابرِ بهاری

گر آشفتگی می نمایم عَفُو کن

که طاقت ندارم ز بی اختیاری

چو بر آتشِ فرقتم می نشانی

ملامت مکن بر من از بی قراری

چو چشمت نکردیم خونی چه باشد

که ما را چو زلفت فرو می گذاری

کجا مهربانی و کو دل نوازی

اگر دوستی می نمایی و یاری

بسی روزگارت به سر برد باید

که یاری بدست آوری چون نزاری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام