گنجور

شمارهٔ ۱۲۰۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دل ببرد از من بتی زیبا نگاری

ماه‌رویی سرو قدّی گل عذاری

عاشقم عاشق بگفتم آشکارا

عاشقی چندین گناهی نیست باری

کارِ من بر رویِ نیکو حال کردن

هر کسی حالی دگر دارند و کاری

یار با ما در میان آید چه باشد

سرزنش گو می کنید از هر کناری

چون امیدِ وصل خواهد بود شاید

گر بباید برد یک چند انتظاری

هر که را بر خرمنِ گل دست باید

گو مکش انگشت باز از زخمِ خاری

گو در این دریا مرو بد دل که زان پس

نیست بیرون آمدن را اختیاری

هر که بر جان لرزد از عشقش چه حاصل

مستِ عرفان را نباشد اعتباری

در وفایِ عهدِ یاری چون نزاری

تا به دست آید بباید روزگاری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام