گنجور

شمارهٔ ۱۱۶۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای نوبهارِ خوبی از چهره تو وَردی

وی خلدِ جاودانی از کوچه تو گردی

عشقِ تو را نشایند اشتردلانِ نازک

تسلیم را بباید مردی و شیر مردی

هر دل شکسته ای را در خاطر از تو شوری

هر درد خواره ای را در سینه از تو دردی

انکار ما نکردی صاحب غرض به خیره

گر تا به روز یک شب با ما قدم سپردی

چندان سرشک رانم کز آبِ دیده رویم

هم چون شفق بباشد هر آفتاب زردی

جان من ار نبودی بیمارِ چشمِ مستت

چندین غذایِ تن را خونابِ دل نخوردی

زلفت مگر نزاری در خواب دید زیرا

زنجیر اگر ندیدی دیوانگی نکردی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام