گنجور

شمارهٔ ۱۱۵۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

نه قلزمم که به هم در شوم به هر بادی

که در میانه دلم هست کوه فولادی

غلط شدم که دلِ نا شکیب فرتوتم

چو آبِ تیره شود گر برون زند بادی

مثالِ صبر ِ من از روی ِ دوست دانی چیست

نهاده اند بر امواجِ بحر بنیادی

اگر نه شیفتگی در نهادِ من بودی

به من خدای ز فطرت خرد فرستادی

به عقل اگر چه که مبدای ِ آفرینشِ اوست

زمامِ عشق چه بودی که در ازل دادی

و گرنه از پیِ جسمی شریف بودی عشق

قدم ز عالم ِ ارواح پیش ننهادی

چرا به درد ننالم که آه دارم دوست

ز دردمند نباشد غریب فریادی

هنوز تا متعلق به جان ِ شیرینی

ز خویش برنتوان ساخت هم چو فرهادی

عجب مدار ز اقبالِ شاه ِ بنده نواز

که بندگیِ نزاری کند هر آزادی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام