گنجور

شمارهٔ ۱۱۴۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گر مستی و گر هواپرستی

از ما بگذر چنان که هستی

در شور که در هوای شیرین

هم شیفتگی به است و مستی

چون سدره اگر بلند قدری

با همت خود هنوز پستی

لافی زدی از مصاف وحدت

وز حمله‌ی اولین بجستی

اندیشه کن از جنود ارواح

یاد آر ز ساغر الستی

با ما به وفاق عهد کردی

وز ما به نفاق برشکستی

سودت نکند ثناسرایی

چون سینه‌ی سرّ ما بخستی

دستان چه کنی که پورِ دستان

شمشیر همی زند دو دستی

رسوا کندت نزاریا عشق

گر قلب به ناقدان فرستی

با خویش چه می‌کنی ز خود دور

بی‌خویشتنی و بباش و رستی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام