گنجور

شمارهٔ ۱۱۱۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

که می‌برد خبر از من بدان جهان آرای

که زینهار تو و عهدِ من برایِ خدای

تو آفتابی و من ذرهّ‌ ای چنان نکنی

که در زمانه شوم چون هلال دست‌نمای

مرا خوش است به دشواری و به آسانی

به اعتمادِ تو ای ماه‌رویِ مهرافزای

اگر ز پیکر من بند بند بگشایند

روا بود تو به کس لب به خنده برمگشای

بکن برایِ صلاح از مخالفان پرهیز

که نیک‌بخت بود متّقی به هر دو سرای

چو اتفاقِ محبّت ز هر دو جانب هست

من و تو و تو و من، گو حسود ژاژ مخای

به سر بگردم و دستت چنان به دست آرم

که بعد ازین ز سفر درکشم به دامن پای

خوشا که حلقه به در برزنم چو بازآیم

یکی درم بگشاید به مرحبا که درآی

به دوستی نزاری که رغمِ دشمن را

به دستِ معتمدی نامه‌ ای به من فرمای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام