گنجور

شمارهٔ ۱۱۰۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

سگالی هست ما را در میانه

که می‌باید شدن با او روانه

میانِ ما و او چیزی نمانده‌ست

مگر ماییِ ما دام است و دانه

به جز اویی که هستِ اوست مطلق

دگرها جمله افسون وفسانه

مقلّد می‌کند دعوی که هستم

زغالی و مقصر آن یگانه

ولی ممکن بود هرگز که خفاش

ورای سدره سازد آشیانه

زهی ناممکن آخر در غدیری

کجا گنجد محیط بی‌کرانه

بتر از بت‌پرستی خودپرستی

درافتاده به دورانِ زمانه

بود کز بت‌پرستی باز آیند

کنند از دیر رخ در کعبه خانه

چو غل باشد که در گردن بماند

وبالِ خودپرستی جاودانه

نزاری با سخن‌دان دارد این رمز

نه با نادان که گوید احمقانه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام